مربع نوري از سقف مي تابد
دستان شفاگري
بر تنم خوشبختي مي روياند
در حضور تكه اي از آسمان
عشق لبخند مي زند
و من آواز گل گندم مي خوانم
برايت سوغات از كوير
ستاره دوختم به چشمانم
و نگاهم را به پيشواز
بر جاده
رها كردم
ماهيان تشنه
مسافر حوض آسمان شدند
خورشيد كه خوابيد
تو هم بر موج ها بخواب
برق پولك شان
بر تو مي تابد
مسافر كويرم
نخل هاي سوخته
شن هاي روان
زمين ترك خورده
غرق در موج هاي خروشان درياچه نمك
با رقص آتش مست شدم
و ماهيان تشنه
مسافر حوض آسمان
بر خاك مي گسترم
ذره ، ذره
در وجودم مادر متبلور مي شود
با آسمان هماغوش شده ام
دريا مال من است
آسمان ، معشوقم
زمين ، مادرم .
چشم هايم ابريست
شوقم را به ستارگان نمي فروشم
كه نور همه ي خورشيدهاي جهان از آن من است .
و عشق
لرزش دستانم را به رقصي موزون فرامي خواند
. . .
من از خاك مي شوم
پهن مي شوم
گسترده
مورچگان از من تغذيه مي كنند
من ، مورچه مي شوم
من ، شن ريزه
خاك
من ، برگ مي شوم
نفس مي كشم
نه با ريه هايم
با همه ذرات دنيا
من ، شكوفه مي دهم
سبز مي شوم
عشق را با تمام جهان يكي مي شوم
اقيانوسي در من جاريست
كه ديگر حباب روي آن نيستم
هماغوش با كهكشان شده ام
با خون بكارت خورشيد
در هر غروب هماغوشي
سرخ مي شوم
خون مي شوم
باكره گي ام را به آب و باد و خاك و آتش تسليم مي كنم
تسليم مي شوم
خودي بي خود
وصل حاصل شد
حايلي نيست
گسترده شده ام
و عشق مرا بي من كرده
. . .
شريكم كن
در شيدايي شوري بي پايان
شريكت مي كنم
در هذيان شبانه ي رويايي ام
چرخ مي زنم
بر ساحل تمام اقيانوس ها
و دستانم را در شوري آنها حل مي كنم
تا لمس همه انسانها
اي كاش مي ماندي لحظه اي بيشتر
يار پنهان
سال هاي عاشقي ام
به رنگ درد سرخ زنانگي
به طول قرن هاي بي تابي
به حجم دروغ هاي رويايي
سال هاي عاشقي ام
هزاره هاي تنهايي ست
بي تاب نواي سحر سازت
شعبده غزل هاي آوازت
بي خواب تبي كه داغ بر من
رنگدانه سرخ ناب بر من
بي حوصله هواي باران
رگبار سكوت تلخ ياران
من در وزش باد بودم
رازهاي صبا آگاه بودم
من به زير تيغ مهر بودم
زن بودم و زايش زمين بودم
قرباني مهر گاو اوژن
الهام شكوه عشق يك زن
يك لحظه نگاه من نكردم
پيچ و خم راه گم بكردم.
. . .
هيرمند مي رفت و ياد هزاره ي اميد مي آورد
قايق ران مست
ناباورانه
پارو بر شن هاي روان كوير مي كوفت
خيره به من مي نگرد
كليدهاي كيبورد، يخ هاي فاصله را
به جويبار واژه ها بدل كرده
من در قاب پنجره نشسته ام
دل تنگ آوازت
شلاق طوفان ، بر پيكر كاج بلند
واژه هاي خيس ، معوج ، زير سيلاب نگاهم
دل نگران كلاغ خاطره ها ، در قاب پنجره
پرهاي سياه ، باريده بر كف حياط